ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
596
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
داود كه بر او غلبه كرده و ملك را از او گرفته بود ، يارى خواست . سلطان او را وعدهء يارى داد و او همچنان چشم به راه مانده بود . چون داود قدرت و توان يافت و از حدود كشور خويش پاى بيرون نهاد و تا نزديكى اسوان ، يعنى اواخر صعيد تاخت و تاز كرد ، سلطان قلاون سپاهى به سردارى اقسنقر الفارقانى و آيبك افرم استاد الدار خود به سركوبى او فرستاد . مرتشكين پادشاه نوبه را نيز با آنان همراه كرد . اينان بدين قصد پيش رفتند و اعراب را نيز به جنگ برانگيختند تا به راس الجنادل رسيدند و بر آن بلاد و ساكنانش غلبه يافتند . داود به مقابله لشكر بيرون آورد ولى شكست خورد و جمع كثيرى از سپاهيانش به قتل رسيدند و خواهر و برادر و مادرش نيز اسير شدند . داود خود به بلاد سودان رفت . لشكر بيبرس از پى برفت و پس از قتالى ديگر او را اسير كرد و همچنان بند بر نهاده نزد سلطان فرستاد . فرمان داد تا او را در قلعه دربند كنند و همچنان در بند ببود تا بمرد . مرتشكين در سلطنت نوبه استقرار يافت و بر عهده گرفت كه هر سال مبلغى معين بپردازد و هدايايى معلوم گسيل دارد و دژهاى مجاور اسوان خالصهء سلطان باشد و به پسر برادر خود داود و به همهء ياران او ، هر چه متعلق به ايشان بوده است ، باز پس دهد . او به همهء اين شروط وفا كرد . چون الملك الظاهر بيبرس درگذشت و دولت او و دولت فرزندانش سپرى شد و ملك به الملك المنصور قلاون رسيد ، در سال 686 به سردارى علم الدين سنجر الخياط و عز الدين الكورانى لشكر به نوبه فرستاد . نايب قوص عز الدين ايدمر السيفى نيز با ايشان همراه شد . عز الدين جمعى از اعراب را چون فرزندان ابى بكر و فرزندان عمر و فرزندان شريف و فرزندان شيبان و فرزندان كنز الدوله و جماعتى از اعراب بنى هلال نيز در حركت آورد . اين سپاه در دو جانب شرقى و غربى در ناحيهء دنقله پيش رفتند . پادشاهشان بيتمامون نام داشت . نووى نام او را چنين ضبط كرده و پندارم كه برادر مرتشكين باشد . پادشاه به نبرد لشكر آراست و بر لشكر دشمن زد ولى شكست خورد و تا پانزده روز راه آن سوى دنقله به عقب نشست . پسر خواهر بيتمامون بر سرير قدرت مستقر شد و سپاهيان مصر به مصر بازگشتند . سپس بيتمامون بيامد و بر سراسر آن بلاد مستولى شد . پسر خواهرش به شكايت به مصر آمد . قلاون عز الدين آيبك الافرم را با لشكرى همراه او كرد . سه تن از امرا و عز الدين نايب قوص نيز در حركت آمدند - اين واقعه در سال 688 اتفاق افتاد - و با كشتيهايى پر از آذوقه و سلاح روان شدند . ملك نوبه در اسوان مرد و در همانجا به خاك سپرده شد . نايب او به دادخواهى نزد سلطان آمد . سلطان ، داود پسر برادر مرتشكين را كه در قلعه اسير بود با او بفرستاد . جريس ( ؟ ) پيشاپيش در حركت آمد . بيتمامون گريخت و در جريرهاى وسط نيل پانزده مرحله آن سوى دنقله موضع گرفت . سپاهيان بر ساحل رود ايستادند و رسيدن زورقها به جزيره به سبب صخرههايى كه بر سر راه بود دشوار بود . بيتمامون بيرون آمد و به ابواب رفت .